خال لب
این جهان از خط و سطح و حجم تشکیل شده است و چون این سه قابل اندازه گیری اند این جهان هم
جهانی قابل اندازه گیری است.و اما همانطور که میدانیم این سه از نقطه پدید آمده اند و نقطه خود قابل
اندازه گیری نیست.پس سر آغاز آفرینش نقطه ایست که خود قابل اندازه گیری نیست.
پس عالم از یک نقطه آغاز شده است و عالم دیگری وجود ندارد زیرا نقطه دیگری وجود ندارد.البته منظور
این است که در عرض این عالم عالم دیگری وجود ندارد چون همان گونه که قبلا رفت نقطه عرضی
ندارد.پس با تنها نقطه تنها عالم موجود شده است.
علی(ع) آن تک نقطه سر آغاز عالم است.همان گونه که خود نیز فرموده اند:<<تمام قرآن در بسم الله
الرحمن الرحیم جمع شده است و تمام بسم الله الرحمن الرحیم در با جمع شده است و من نقطه با
هستم>>
در واقع سرﱢ یوسف(ع)وموسی(ع)وعیسی(ع)وهمه انبیا امیر المومنین است.
حال اخلاص یعنی خلاص شدن,خلاص شدن از شهوت و ثروت و قدرت و...و هر کدام از این ها یعنی قائل
شدن یک عالم جداگانه در یک عرض جداگانه در ذهن.پس اخلاص یعنی قائل شدن یگانگی در ذهن یعنی
ایجاد واقعیت در ذهن.
از آنجا که علی(ع)تک نقطه سر آغاز آفرینش است پس خود دلیل یگانگی است و عین یگانگی است و
حقیقتا عین یگانگی نمی تواند قائل باشد به چند گانگی.پس علی(ع) که عین یگانگی است خلاص از
چند گانگی است.
پس علی (ع) عین اخلاص است.
و زین روی بود که مولانا فرمود:
از علی آموز اخلاص عمل
***از آنجایی بخش مهمی از متن تراوشات ذهنی خودم بود لطفا اگر در مسائل فلسفی اشکالی وجود
داشت تذکر دهید.


عجب...