تکرار
دعوت
- سلام ۵ دقیقه دیگه دعای توسله . زود بیای می رسی . تو رو خدا بیا.
- دعا کن برام .. خیلی...
اصلا هم نمی خوام دعا کنم من اون علیرضا که نجف باهاش جامعه کبیره می خوندم رو می خوام.
بیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
- من همونم سعید . فقط یه کم داغونم.. دیگه روم نمیشه که هر کاری می خوام بکنم و بعد ازشون بخوام کمکم کنن.. باشه دعا نکن !
- بدو بیا دیگه . هنوز شروع نشده ها. تا به حضرت فاطمه برسه رسیدی ها. یادت نرفته که کی بردمون کربلا؟! اینبار به خاطر خودشون بیا نه به خاطر اینکه ازشون چیزی بخوای.
- دعلی کمیلی که چند شب پیش زیر بارون خوندم منو یاد نجف انداخت.. یادم نمیره سعید.همین جا یه گوشه می شینم و می خونم .. اما من دعات می کنم !
- خیلی نامردی یعنی واقعا فکر کردی دعات نمی کنم؟ کاش میومدی...
نمی دونم چجوری فاصله خونه تا خوابگاه رو دویدم.. فقط با خودم می گفتم کاش دیر نشده باشه ...
در نمازخونه رو باز کردم و رفتم نشستم.
فهمیدم دیر نشده ..
يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ
يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَتَنَا وَ مَوْلاتَنَا تَوَجَّهْنَا
وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ
وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا
يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِي لَنَا عِنْدَ اللَّهِ
پ.ن: برای خودم و خودش نوشتم که هیچ وقت یادم نره...
عجب...